دو برابر شدن قیمت سوخت، فقط به این معنا نیست که مردم برای پر کردن باک خودرو پول بیشتری پرداخت کنند. سوخت یکی از ورودیهای اصلی تقریباً تمام بخشهای اقتصاد است و افزایش قیمت آن میتواند زنجیرهای از افزایش هزینهها را ایجاد کند؛ از حملونقل و تولید گرفته تا قیمت مواد غذایی، خدمات و کالاهای مصرفی.
این مسئله در کشوری مانند ایران اهمیت بیشتری دارد؛ کشوری که بخش بزرگی از درآمد خانوارها صرف هزینههای ضروری میشود و قدرت خرید بسیاری از مردم در سالهای اخیر بهشدت کاهش یافته است. وقتی قیمت یک نهاده مهم اقتصادی افزایش پیدا میکند، خانواری که بخش عمده درآمدش را صرف اجاره، خوراک، درمان و حملونقل میکند، امکان بسیار محدودی برای جذب این افزایش هزینه دارد.
بنزین ۱۰ هزار تومانی فقط یک افزایش قیمت نیست
فرض کنیم قیمت بنزین از ۵ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان برسد. در نگاه اول ممکن است گفته شود: «خب، کسی که خودرو دارد، باید هزینه بیشتری برای بنزین پرداخت کند.»
اما مسئله بسیار بزرگتر از این است.
یک کامیون برای حمل مواد غذایی از شهری به شهر دیگر سوخت مصرف میکند. یک وانت برای رساندن کالا به فروشگاه سوخت مصرف میکند. تاکسی و خودروهای اینترنتی سوخت مصرف میکنند. کارخانهها برای جابهجایی مواد اولیه و محصولات به حملونقل وابستهاند.
بنابراین افزایش قیمت سوخت میتواند هزینه حملونقل را بالا ببرد و این افزایش هزینه در نهایت به قیمت کالا و خدمات منتقل شود.
ممکن است یک خانواده اصلاً خودرو نداشته باشد، اما باز هم از افزایش قیمت سوخت تأثیر بگیرد؛ چون غذایی که میخرد، لباسی که میپوشد، بستهای که دریافت میکند و بسیاری از خدماتی که استفاده میکند، در طول زنجیره تولید و توزیع به حملونقل وابسته بودهاند.
اثر دوم: افزایش هزینه حملونقل
یکی از نخستین بازارهایی که به افزایش قیمت سوخت واکنش نشان میدهد، حملونقل است.
با افزایش قیمت بنزین و سایر سوختها، هزینه فعالیت تاکسیها، خودروهای اینترنتی، وانتها و سایر وسایل حملونقل افزایش پیدا میکند. رانندهای که پیش از این با یک درآمد مشخص فعالیت میکرد، برای اینکه همان درآمد واقعی را حفظ کند، ناچار است قیمت خدمات خود را افزایش دهد یا ساعات بیشتری کار کند.
در طرف دیگر، مصرفکننده قرار دارد؛ یعنی کسی که باید هزینه بیشتری برای رفتوآمد پرداخت کند.
در نتیجه، خانوار با یک دوگانه دشوار روبهرو میشود: یا هزینه بیشتری برای حملونقل بپردازد یا رفتوآمدهای خود را کاهش دهد.
اثر سوم: گران شدن کالاها
حملونقل تقریباً در تمام مراحل زنجیره تأمین حضور دارد.
مواد اولیه باید به کارخانه برسند. محصول تولیدشده باید به انبار منتقل شود. از انبار باید به فروشگاه برسد و در نهایت کالا باید به دست مصرفکننده برسد.
در هر مرحله، سوخت یکی از هزینههای حملونقل است.
بنابراین وقتی قیمت سوخت افزایش پیدا میکند، تولیدکننده و توزیعکننده با هزینه بالاتری مواجه میشوند. اگر حاشیه سود آنها ثابت بماند، ناچارند بخشی از این هزینه را از سود خود پرداخت کنند؛ اما در بسیاری از موارد، بخشی از هزینه افزایشیافته به قیمت نهایی منتقل میشود.
به همین دلیل است که اثر افزایش قیمت بنزین را نمیتوان فقط با محاسبه هزینه سوخت خودروی شخصی یک خانوار اندازهگیری کرد.
چرا در ایران این مسئله حساستر است؟
مشکل اصلی فقط «گران شدن بنزین» نیست؛ مشکل، نسبت قیمتها به درآمد مردم است.
اگر درآمد خانوارها بالا باشد، افزایش قیمت یک کالا یا خدمت میتواند تا حدی از طریق کاهش مصرف سایر کالاها یا افزایش درآمد جذب شود.
اما وقتی درآمد واقعی پایین است، فضای مانور خانوار بسیار محدود میشود.
برای مثال، اگر فردی ماهانه درآمدی در حدود ۹۰ دلار داشته باشد، حتی افزایش نسبتاً کوچک در هزینههای ضروری میتواند سهم قابلتوجهی از درآمد او را مصرف کند.
در چنین شرایطی، افزایش قیمت سوخت میتواند به معنای کاهش مصرف سایر کالاها باشد.
خانوار ممکن است کمتر رستوران برود، خرید لباس را عقب بیندازد، تفریح را حذف کند، سفر را کاهش دهد یا حتی خرید برخی مواد غذایی را محدود کند.
در نتیجه، افزایش قیمت یک کالا میتواند به کاهش تقاضا در بخشهای دیگر اقتصاد نیز منجر شود.
بنزین گرانتر، مردم را فقیرتر میکند؟
اگر افزایش قیمت سوخت با افزایش متناسب درآمد واقعی مردم همراه نباشد، بله، میتواند قدرت خرید خانوار را کاهش دهد.
البته باید میان «گران شدن یک کالا» و «فقیر شدن واقعی» تفاوت قائل شد. افزایش قیمت بنزین بهتنهایی الزاماً به معنای فقیرتر شدن همه افراد نیست؛ اثر نهایی به این بستگی دارد که درآمدها، دستمزدها، قیمت سایر کالاها و سیاستهای حمایتی چه تغییری کنند.
اما در اقتصادی که درآمدها ثابت یا رشد آنها کمتر از تورم است، افزایش قیمت سوخت میتواند فشار معیشتی را بیشتر کند.
اگر حقوق یک کارگر مثلاً ۱۰ درصد افزایش پیدا کند، اما مجموعه هزینههای زندگی بهدلیل افزایش هزینه انرژی، حملونقل و سایر عوامل بسیار بیشتر شود، قدرت خرید آن کارگر کاهش پیدا کرده است.
مسئله اصلی همین کاهش قدرت خرید است.
تورم فقط از پمپ بنزین نمیآید
یکی از اشتباهات رایج این است که اثر افزایش قیمت سوخت را فقط با قیمت مستقیم بنزین محاسبه کنیم.
فرض کنید یک خانوار ماهانه ۲ میلیون تومان برای بنزین پرداخت میکند و قیمت بنزین دو برابر میشود. نمیتوان گفت هزینه زندگی این خانوار فقط ۲ میلیون تومان افزایش پیدا کرده است.
چون احتمالاً هزینه حملونقل عمومی، تاکسی، ارسال کالا، برخی خدمات و بخشی از کالاهای مصرفی نیز تغییر خواهد کرد.
بنابراین اثر واقعی افزایش قیمت سوخت، مجموع هزینه مستقیم و اثرات غیرمستقیم آن است.
چه کسانی بیشتر آسیب میبینند؟
افزایش قیمت سوخت برای همه یکسان نیست.
خانواری که درآمد بسیار بالایی دارد، ممکن است بتواند افزایش هزینه بنزین و حتی افزایش قیمت کالاها را راحتتر جذب کند.
اما برای یک خانوار کمدرآمد، حتی چند میلیون تومان افزایش هزینه ماهانه میتواند تعیینکننده باشد.
به همین دلیل، افزایش قیمت سوخت بدون سیاست جبرانی میتواند فشار بیشتری را بر دهکهای پایین وارد کند.
راننده تاکسی، پیک، کارگر روزمزد، فروشنده کوچک، خانوادهای که هر روز مسافت زیادی را برای کار طی میکند و افرادی که درآمدشان مستقیماً به جابهجایی وابسته است، میتوانند آسیب بیشتری ببینند.
آیا بنزین ارزان همیشه خوب است؟
نه.
سوخت ارزان میتواند مشکلات دیگری ایجاد کند؛ از مصرف بالای انرژی و قاچاق سوخت گرفته تا فشار مالی بر دولت، آلودگی هوا و عدم بهرهوری.
بنابراین مسئله واقعی این نیست که «بنزین باید همیشه ارزان بماند».
مسئله این است که اصلاح قیمت سوخت باید متناسب با درآمد واقعی مردم و همراه با سیاستهای جبرانی انجام شود.
اگر قرار است قیمت بنزین افزایش پیدا کند، نمیتوان درآمد مردم را ثابت نگه داشت و انتظار داشت جامعه بدون هزینه جدی این تغییر را تحمل کند.
افزایش دستمزد متناسب با تورم، تقویت حملونقل عمومی، پرداخت حمایت مستقیم به خانوارهای کمدرآمد و ایجاد ثبات اقتصادی میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد.
مسئله اصلی: بنزین یا قدرت خرید؟
در نهایت، بحث بنزین ۱۰ هزار تومانی فقط بحث قیمت یک لیتر سوخت نیست.
بحث بر سر این است که درآمد یک انسان در برابر هزینههای زندگی چقدر ارزش دارد.
اگر درآمد مردم همزمان با افزایش هزینهها رشد نکند، افزایش قیمت سوخت میتواند به یک شوک قیمتی در بخشهای مختلف اقتصاد تبدیل شود.
ممکن است دولت در ابتدا فقط قیمت بنزین را افزایش دهد، اما اثر آن میتواند در تاکسی، پیک، حملونقل کالا، مواد غذایی، خدمات و بسیاری از هزینههای روزمره ظاهر شود.
و اگر درآمد مردم با این افزایش قیمتها هماهنگ نشود، نتیجه برای بخش بزرگی از جامعه چیزی جز کاهش قدرت خرید و فقیرتر شدن واقعی نخواهد بود.
بنابراین وقتی درباره بنزین ۱۰ هزار تومانی صحبت میکنیم، نباید فقط بپرسیم:
«یک لیتر بنزین چقدر گران شده است؟»
سؤال مهمتر این است:
«حقوق یک کارگر با قیمتهای جدید، چند لیتر بنزین و چند کیلو مواد غذایی و چند ساعت زندگی را میتواند بخرد؟»
در اقتصادی با درآمدهای پایین، مسئله اصلی قیمت اسمی بنزین نیست؛ نسبت قیمتها به درآمد مردم است.
چه کسی ما را به اینجا رسانده است؟
اما پشت تمام این محاسبات اقتصادی، یک سؤال مهمتر وجود دارد: چرا باید مردم هزینه ناکارآمدی و تصمیمهای سیاسی و اقتصادی حاکمیت را پرداخت کنند؟
قیمت بنزین، تورم، کاهش قدرت خرید و کوچکتر شدن سفره مردم، اتفاقاتی نیستند که ناگهان از آسمان نازل شده باشند. مجموعهای از تصمیمهای اقتصادی، سیاستهای داخلی و خارجی، تحریمها، انزوای بینالمللی، کسری بودجه، سیاستهای پولی و مالی و سالها مدیریت نادرست، اقتصاد ایران را به شرایطی رسانده که کوچکترین شوک قیمتی میتواند فشار بزرگی به زندگی مردم وارد کند.
مردم نباید هر بار که اقتصاد به بنبست میرسد، با یک نسخه جدید از «گرانتر کردن» مواجه شوند.
اگر منابع کشور محدود شده، اگر سرمایهگذاری کاهش پیدا کرده، اگر ارزش پول ملی سقوط کرده و اگر دولت برای تأمین هزینههای خود با مشکل مواجه است، سؤال این است که مسئولیت این وضعیت بر عهده چه کسی است؟
نمیتوان سالها کشور را با تصمیمهایی اداره کرد که هزینه اقتصادی و سیاسی دارند و وقتی نتیجه آن تصمیمها به شکل تورم و کاهش قدرت خرید ظاهر شد، از مردم خواست که «تحمل کنند».
مردم قرار نیست هزینه همه چیز را پرداخت کنند
مردمی که امروز باید بنزین گرانتر، مواد غذایی گرانتر، اجارهبهای بیشتر و خدمات گرانتر پرداخت کنند، لزوماً در تصمیمهایی که اقتصاد کشور را به این نقطه رساندهاند، نقشی نداشتهاند.
اگر سیاست خارجی هزینههایی ایجاد کرده، اگر تحریمها اقتصاد را تحت فشار قرار دادهاند و اگر سالها فرصت توسعه اقتصادی از کشور گرفته شده، این مردم نیستند که باید هر بار با کاهش بیشتر قدرت خرید، هزینه آن را پرداخت کنند.
حکمرانی یعنی مدیریت همین مشکلات.
اگر یک سیاست اقتصادی یا سیاسی برای کشور هزینه دارد، وظیفه حاکمیت این است که راهی برای کاهش آن هزینه پیدا کند؛ نه اینکه هر بار صورتحساب را به مردم تحویل بدهد.
اگر نمیتوانید، مسیر را تغییر دهید
یک حکومت و ساختار سیاسی زمانی میتواند از مردم انتظار تحمل داشته باشد که همزمان نشان دهد برای حل مشکلات نیز برنامه و توانایی دارد.
اگر سالها یک سیاست نتیجه مطلوب نداده، باید امکان بازنگری در آن وجود داشته باشد.
اگر تنش با جهان به اقتصاد کشور آسیب میزند، باید راهی برای کاهش تنش و عادیسازی روابط پیدا کرد.
اگر سیاستهای اقتصادی فعلی جواب نمیدهند، باید تغییر کنند.
و اگر مدیران کشور توانایی حل این مشکلات را ندارند، یک سؤال ساده اما اساسی مطرح میشود:
چرا باید مردم همچنان هزینه مدیریت آنها را پرداخت کنند؟
کشورداری امتیاز شخصی نیست؛ مسئولیت عمومی است.
کسی که اختیار تصمیمگیری درباره اقتصاد، سیاست خارجی، منابع عمومی و آینده کشور را در اختیار دارد، باید در برابر نتایج این تصمیمها نیز پاسخگو باشد.
یا مسئله را حل کنید، یا اداره کشور را به مردم بسپارید
جامعه از مسئولان معجزه نمیخواهد. خواسته اصلی بسیار ساده است: اقتصادی که بتوان در آن زندگی کرد، پولی که ارزش خود را از دست ندهد و آیندهای که بتوان برای آن برنامهریزی کرد.
اگر سیاستمداران و صاحبان قدرت معتقدند میتوانند کشور را از این وضعیت خارج کنند، باید نتیجه آن را در زندگی مردم نشان دهند.
اگر میتوانند با دنیا به توافق برسند و هزینههای انزوای اقتصادی را کاهش دهند، انجام دهند.
اگر میتوانند اقتصاد را اصلاح کنند، اصلاح کنند.
اما اگر نه توان تغییر سیاستها را دارند، نه توان مدیریت اقتصاد را و نه حاضرند در سیاستهای شکستخورده تجدیدنظر کنند، دستکم باید این پرسش را جدی بگیرند که آیا حق دارند همچنان تمام هزینه تصمیمهای خود را از جیب مردمی بگیرند که هر روز فقیرتر میشوند؟
کشور متعلق به مردم است، نه مدیران و صاحبان قدرت.
کلید اداره کشور اگر در دست شماست، یا قفلهایش را باز کنید؛ یا اگر نمیتوانید، کلید را به مردم بسپارید.
