پژوهشگران در مقالهای که در نشریه Proceedings of the Royal Society B: Biological Sciences منتشر شده، این نظریه را مطرح کردهاند که دور هم نشستن انسانها کنار آتش، تعریف کردن داستانها، چه ترسناک و چه معمولی، ممکن است همان محرک تکاملی موردنیاز برای پیشرفت توانایی ما در انتقال دانش و تجربه از طریق زبان بوده باشد؛ تواناییای که در نهایت به شکل امروزی زبان منجر شده است.
پژوهشگران میگویند روایت سنتی درباره تکامل زبان انسان، یعنی اینکه انسانها برای هماهنگی در شکار ماموتها و آموزش مهارتهای اولیه بقا به کودکان به زبان پیچیده نیاز پیدا کردند، لزوماً توضیحی منحصربهفرد برای انسانها نیست. در سراسر قلمرو حیوانات نمونههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد موجودات زنده میتوانند مفاهیم مرتبط با بقا را بدون استفاده از زبان و بهصورت غیرکلامی به یکدیگر منتقل کنند. برای مثال، شامپانزهها برای هماهنگ کردن شکارهای گروهی پیچیده، از مجموعهای از حرکات و اشارات استفاده میکنند.
پژوهشگران میگویند دورهمیهای انسانها کنار آتش ممکن است شیوه ارتباط مغز انسان را تغییر داده باشد.
بر اساس نظریه این پژوهشگران، برخلاف آنچه پیشتر تصور میشد، راهبردهای بقا نقش چندان پررنگی در شکلگیری گفتار انسان نداشتهاند. آنها معتقدند زبان بیشتر حول چیزی بسیار سادهتر شکل گرفته است؛ کاری که هنوز هم انجام میدهیم: دور هم نشستن و گپ زدن با دوستان صمیمی. انسانهای گذشته این کار را کنار آتش انجام میدادند، در حالی که امروزه شاید همین کار را در دیسکورد یا گاهی هم بهصورت حضوری انجام دهیم.
از نگاه پژوهشگران، آتش صرفاً یک پسزمینه دلپذیر برای این دورهمیها نبوده، بلکه بخش مهمی از این تجربه بوده است. دود آتش و شعلههای لرزان باعث میشوند زبان بدن بهخوبی دیده نشود و وقتی افراد شبها به شکل دایرهای دور آتش مینشینند، خواندن حرکات و اشارات بصری دشوارتر میشود.
پژوهشگران دریافتند که شعلههای آتش معمولاً با سرعتی حدود ۱.۴ تا ۲.۷ بار در ثانیه سوسو میزنند؛ فرکانسی که با ریتم برخی امواج مغزی مرتبط با افزایش تمرکز و تقویت حافظه همپوشانی دارد. این موضوع میتواند باعث هماهنگ شدن فعالیت مغزی قصهگو و شنوندگان شود و نوعی حالت ذهنی مشترک میان آنها ایجاد کند؛ گویی آتش در این میان مانند رهبر ارکستری برای مغز عمل میکند.
این نظریه، هرچند فعلاً فقط یک نظریه است، ایدهای جالب و منطقی به نظر میرسد. سازماندهی شکار برای پیدا کردن غذا احتمالاً نقش مهمی در شکلگیری توانایی انسان برای برقراری ارتباط داشته است. اما قصهگویی، همدلی، به اشتراک گذاشتن تجربهها و پیچیدگیهای زندگی، و توانایی خنداندن یا گریاندن دیگران با تعریف کردن یک داستان، بخش ظریفتر و پیچیدهتری از ارتباطات انسانی است؛ همان کارهایی که امروز با دهان و کلمات انجام میدهیم و آنقدر برایمان عادی شدهاند که دیگر به اهمیتشان فکر نمیکنیم.
شاید بخش مهمی از تکامل واقعی زبان دقیقاً همینجا اتفاق افتاده باشد؛ و همهچیز از کنار آتش آغاز شده باشد.
