پس از خداحافظی Jeremy Clarkson، Richard Hammond و James May، برنامه The Grand Tour از سپتامبر ۲۰۲۶ با سه مجری جدید برگشته است: جیمز انگلسمن، توماس هالند و فرانسیس بورژوا. آمازون اعلام کرده فصل جدید شش قسمت دارد و این سه نفر قرار است همان ترکیب سفر، خودروهای سریع، چالشهای عجیب و ماجراجوییهای بزرگ را با سبک خودشان ادامه دهند.
جیمز انگلسمن (James Engelsman)
جیمز انگلسمن، مجری و تولیدکننده محتوای کانادایی، یکی از دو چهره اصلی کانال یوتیوب Throttle House است؛ کانالی که به همراه توماس هالند راهاندازی کرده و به یکی از کانالهای شناختهشده دنیای بررسی خودرو تبدیل شده است. انگلسمن بیشتر به خاطر نگاه متفاوت و گاهی غیرمتعارفش به خودروها، شوخطبعی و علاقهاش به ماشینهای خاص شناخته میشود. یکی از نمونههای مشهور سلیقه متفاوت او، پروژه ساخت یک Toyota Century سفارشی با الهام از خودروهای تشریفاتی ژاپنی است.
در ترکیب جدید Grand Tour، انگلسمن احتمالاً بیشتر نقش شخصیتی را دارد که علاقه شدید به خودرو را با شوخی و کمی بیپروایی ترکیب میکند. او نزدیک به یک دهه است که با توماس هالند در ساخت ویدئوهای خودرویی همکاری میکند و همین سابقه باعث شده رابطه و هماهنگی این دو نفر از قبل شکل گرفته باشد. البته مقایسه مستقیم او با ریچارد هموند یا کلارکسون چندان دقیق نیست؛ انگلسمن قرار است بخشی از هویت جدید برنامه را شکل دهد، نه اینکه صرفاً جای یکی از سه مجری قبلی را پر کند.
توماس هالند (Thomas Holland)
توماس هالند، روزنامهنگار حوزه خودرو، راننده آماتور مسابقات و یکی از بنیانگذاران Throttle House است. او در کانادا فعالیت میکند و بخش مهمی از شهرتش را از بررسی خودروهای مختلف، بهخصوص مدلهای قدرتمند و اسپرت، به دست آورده است. برخلاف نام مشابهش، او Tom Holland بازیگر نیست و فردی کاملاً متفاوت است. هالند سالها در کنار جیمز انگلسمن محتوای خودرویی تولید کرده و به همین دلیل تجربه قابلتوجهی در جلوی دوربین و آزمایش خودرو دارد.
هالند احتمالاً از نظر دانش و تجربه خودرویی، یکی از ستونهای اصلی تیم جدید خواهد بود. او تجربه رانندگی با خودروهای پرفورمنس و حضور در محیطهای مسابقهای را دارد و در ویدئوهای Throttle House هم معمولاً نقش فردی را ایفا میکند که اطلاعات فنی را با طنز و سرگرمی ترکیب میکند. در فصل جدید Grand Tour، همین سابقه به او اجازه میدهد در کنار انگلسمن و فرانسیس، بخش جدیتر و تخصصیتر برنامه را پوشش دهد.
فرانسیس بورژوا (Francis Bourgeois)
فرانسیس بورژوا احتمالاً عجیبترین انتخاب در میان سه مجری جدید است. او در ابتدا با نام Francis Bourgeois به عنوان یک علاقهمند بسیار پرشور به قطارها در شبکههای اجتماعی معروف شد و ویدئوهایش از تماشای قطارها میلیونها بازدید گرفت. اما پشت این شخصیت اینترنتی، فردی با پیشینه مهندسی قرار دارد؛ او مهندسی مکانیک خوانده و حتی سابقه فعالیت در Rolls-Royce را دارد. نکته جالب اینکه نام واقعی او Luke Nicholson است و «Francis Bourgeois» نامی است که با آن در فضای مجازی شناخته شده است.
با وجود شهرتش به عنوان «قطارباز»، بورژوا علاقه و دانش جدی درباره خودروها هم دارد و حتی توانایی تشخیص برخی خودروها از صدای موتورشان را دارد. سبک آرام، هیجان صادقانه و کمی عجیب او، تفاوت اصلیاش با دو همکار دیگر است و همین موضوع میتواند به تیم جدید شخصیت متفاوتی بدهد. برخی نقدهای اولیه فصل جدید نیز او را نزدیکترین عضو تیم به تیپ شخصیتی جیمز میدانند؛ یعنی فردی فنی، کنجکاو و کمی متفاوت که علاقهاش به ماشینها کاملاً واقعی است.
در مجموع، انتخاب این سه نفر نشان میدهد آمازون تلاش کرده به جای آوردن سه سلبریتی معروف، سه نفر واقعاً علاقهمند به خودرو را انتخاب کند. حتی جرمی کلارکسون نیز از این انتخاب حمایت کرده و گفته بود ترجیح میدهد مجریان جدید عاشق واقعی خودرو باشند، نه صرفاً چهرههای مشهور. فصل هفتم که از ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شده، اولین آزمایش واقعی این ترکیب جدید است.
با معرفی سه مجری می رویم سراغ فصل هفتم گرند تور یا فصل اول نسخه جدید ، که هر شش قسمت آن منتشر شده است. قسمت اول را دیدم، بعد از آن سری به بررسی های اولیه زدم. در ادامه بررسی اولین قسمت را از زبان Independent می خوانید:
اما در بیشتر بخشها، قسمت افتتاحیه این بازگشت دوباره، بد نیست. هنوز هماهنگی و رابطه میان مجریان جدید کاملاً شکل نگرفته، اما احتمالاً با گذشت زمان بهتر خواهد شد. Top Gear و The Grand Tour برنامههایی هستند که از مجریانشان میخواهند صحنههایی را که کاملاً از قبل نوشته و با دقت برنامهریزی شدهاند، طوری اجرا کنند که کاملاً بداهه و بدون زحمت به نظر برسند. این راحتی و طبیعی بودن هنوز در تیم جدید دیده نمیشود و گاهی مجریان کمی خشک و تصنعی به نظر میرسند. از طرف دیگر، هنوز کاملاً مشخص نیست که این نسخه جدید از برنامه دقیقاً میخواهد چه هویتی داشته باشد.
از یک طرف، قسمت اول فصل جدید تقریباً شبیه یک بیانیه دفاع از صنعت سوختهای فسیلی است. مجریان با افتخار اعلام میکنند: «موتورهای بنزینی و عملکرد مبتنی بر سوخت هنوز قرار نیست به این زودیها از میدان خارج شوند.» اما همزمان، چند شوخی هم وجود دارد که شاید صبر مالک برنامه، یعنی جف بزوس، را آزمایش کند. هالند در حالی که به خودروی پرزرقوبرق ۲.۱ میلیون پوندی بورژوا خیره شده، از او میپرسد: «خودروی تو نماینده کدام بخش از رؤیای آمریکایی است؟» بورژوا هم با لحنی کاملاً خشک جواب میدهد: «رؤیای جدید آمریکایی؛ میلیاردر شدن.»
حالا سؤال اصلی این است که آیا مخاطبانی که عاشق سه مجری قبلی بودند، با این گروه جدید هم ارتباط برقرار خواهند کرد؟ آیا دنبالکنندگان این سه نفر در شبکههای اجتماعی میتوانند به افزایش مشترکان Prime Video تبدیل شوند؟ اینها همان پرسشهایی هستند که احتمالاً مدیران ارشد آمازون را نگران کردهاند. هالند در پایان نخستین قسمت میگوید: «این کار آسانی نیست.» و حق با اوست. همانطور که بیبیسی در تلاشهایش برای بازسازی Top Gear تجربه کرده، ریسک و فشار زیادی روی این برنامه وجود دارد. آمازون در ساخت نسل جدید The Grand Tour تا حد امکان راهی امن و کمریسک را انتخاب کرده؛ اما همین محافظهکاری ممکن است برای بعضی از بینندگان، دقیقاً برخلاف فلسفه یک برنامه ماجراجویی خودرویی باشد.
در وبسایت گاردین هم بررسی قسمت اول منتشر شد که دیدی کمی انتقادی ولی باز هم مثبت داشت:
در قسمت اول، مجریان جدید The Grand Tour، بدون حضور تماشاگر زنده در استودیو، یکی از بخشهای کلاسیک برنامه را اجرا میکنند. هر کدام از آنها یک سوپراسپرت در اختیار دارند؛ یک موستانگ، یک کوروت و یک هنسی، و با آنها در سراسر کالیفرنیا به دل جاده میزنند. با یکدیگر مسابقه میدهند، از جنسون باتن میخواهند به نمایندگی از آنها وارد رقابت شود و حتی برای تفریح با چند هواپیمای جت مسابقه میدهند. اگر تا به حال هنگام تماشای تکرار یکی از قسمتهای Hairy Bikers از شبکه Dave خوابتان برده و در میانه یک قسمت قدیمی Top Gear بیدار شده باشید، بلافاصله با این فرمت آشنا خواهید شد.
اما چیزی که این نسخه را متفاوت میکند، تیم جدید مجریان است. فعلاً این سه نفر، حضوری قابلقبول دارند؛ هرچند هنوز کمی ناشناس و بدون شخصیت متمایز به نظر میرسند. البته این بزرگترین تفاوت برنامه است. در دوران اوج جرمی کلارکسون، یک مجری کانادایی احتمالاً از ترس جانش باید منتظر سیلی از شوخیهای مردانه درباره علاقهاش به رابطه جنسی با انواع گوزنهای شمالی میبود! اما اینجا همهچیز بسیار آرامتر و مؤدبانهتر است و هنوز هیچ پویایی مشخصی میان سه مجری شکل نگرفته است.
با این حال، احتمالاً این همان روشی است که باید برنامه را پیش برد. The Grand Tour بازگشته، اما این بار عمداً با ریسک و فشار کمتری پیش میرود؛ انگار همه دستاندرکاران فهمیدهاند که بهترین راه برای جذب مخاطب، این است که اجازه دهند برنامه با سرعت خودش رشد کند. بالاخره، شاید بعد از چند قسمت و شاید هم یکی دو سال دیگر، ریتم مناسبی میان آنها شکل بگیرد و مجریان آنقدر با یکدیگر آشنا شوند که یک رابطه طبیعی و صمیمی میانشان ایجاد شود.
با این حال، نشانههایی برای امیدوار بودن وجود دارد. در جریان بازدید از یک پیست خصوصی و گرانقیمت، مجریان درباره این شوخی میکنند که زندگی میلیاردرها چگونه است. در همین لحظه، توماس هالند با خوشحالی و در حالی که صدایش را پایین آورده، میگوید: «من مالیاتم را نمیدهم.» با توجه به اینکه این برنامه متعلق به آمازون است، چنین شوخیای تقریباً یک حرکت انقلابی و جسورانه به نظر میرسد. شاید، فقط شاید، این شوخی نشانهای باشد از اینکه قرار است بخشی از همان شوخیهای تند و گزنده قدیمی را ببینیم؛ همان چیزی که به Top Gear حالوهوای خاص و هیجانانگیزش را میداد.
حالا ...
به نظرم برای ما که امروز در دهه ۳۰ زندگیمان هستیم، دیدن جرمی کلارکسون، ریچارد هموند و جیمز می فقط تماشای یک برنامه خودرویی نبود؛ بخش مهمی از سالهای رشد ما با آنها گذشت. ما با شوخیهایشان، دعواهایشان، سفرهایشان و حتی سبک خاص نگاهشان به خودرو بزرگ شدیم و به همین دلیل طبیعی است که هر ترکیب جدیدی از مجریان را با آنها مقایسه کنیم. برای نسل ما، کلارکسون فقط یک مجری نبود؛ بخشی از خاطرات یک دوره بود.
اما مسئله این است که نسل جدید قرار نیست دقیقاً با قهرمانهای نسل ما بزرگ شود. آنها باید آدمهای خودشان را پیدا کنند؛ مجریانی که با آنها شوخی کنند، از آنها یاد بگیرند و در سالهای آینده خاطرات خودشان را با آنها بسازند. شاید بخشی از نسل جدید همچنان کلارکسون و هموند و می را دوست داشته باشند و سراغ قسمتهای قدیمی Top Gear و The Grand Tour بروند، اما این نباید مانع شکلگیری نسل تازهای از چهرهها شود.
به همین دلیل شاید بهتر باشد به این سه مجری جدید فرصت بدهیم. قرار نیست آنها کلارکسون، هموند و می باشند و اساساً نباید هم باشند. آنها شخصیت، تجربه و زبان خودشان را دارند و طبیعی است که برای پیدا کردن شیمی و ریتم مناسب، به زمان نیاز داشته باشند. همانطور که نسل ما در طول سالها به آن سه نفر عادت کرد، شاید نسل جدید هم به تدریج با این سه نفر ارتباط برقرار کند و چند سال بعد، دیدنشان برای آنها همان حس نوستالژیکی را داشته باشد که ما امروز نسبت به نسل قبلی داریم.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این باشد که بودن و پخش شدن Grand Tour ، بهتر از نبودن و پخش نشدن Grand Tour است. حتی اگر این نسخه هرگز به اندازه دوران کلارکسون، هموند و می درخشان نشود، باز هم وجود یک برنامه بزرگ خودرویی که سفر، خودرو، ماجراجویی و سرگرمی را کنار هم قرار میدهد، اتفاق مثبتی است. قهرمانهای ما جای خودشان را در تاریخ پیدا کردهاند؛ حالا نوبت نسل جدید است که قهرمانهای خودش را پیدا کند.
جرمی کلارکسون برای نسل ما فقط یک مجری تلویزیونی نبود؛ او کسی بود که دنیا را دیده بود و نگاهش به جهان، بسیار بزرگتر از خودرو بود. سفرهایش به نقاط مختلف دنیا، تجربههای متفاوتش و شناختی که از فرهنگها و آدمهای مختلف داشت، باعث میشد وقتی درباره یک خودرو، یک کشور یا حتی یک اتفاق ساده صحبت میکند، همیشه چیزی فراتر از موضوع اصلی برای گفتن داشته باشد. او توانست ماجراجویی، سفر، تاریخ، فرهنگ و طنز را در کنار خودرو قرار دهد و به همین دلیل بود که برنامههایش هیچوقت صرفاً درباره ماشین نبودند.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم کلارکسون، ارتباط گسترده او با آدمهای متفاوت و مشهور بود. از ستارگان فرمول یک و رانندگان حرفهای گرفته تا بازیگران، ورزشکاران، سیاستمداران و شخصیتهای شناختهشده دنیا، او با آدمهایی گفتوگو و کار کرده که برای بسیاری از ما دسترسی به آنها حتی در حد رویا بود. در کنار اینها، کلارکسون در روزنامهنگاری هم شخصیت مستقلی داشت؛ سالها درباره سیاست، دولت، جامعه و اتفاقات روز مینوشت و بدون اینکه خودش را محدود به یک چارچوب خاص کند، نظرش را صریح بیان میکرد و همچنان هم این کار را ادامه میدهد.
اما شاید مهمتر از همه، خودِ صدای کلارکسون و شیوه بیان او باشد. آن لحن، مکثها، اغراقها، عصبانیتهای ناگهانی، شوخیهای خاص و نحوه تعریف کردن یک اتفاق ساده، چیزی نیست که بتوان بهسادگی آموزش داد یا کپی کرد. صدای او برای میلیونها نفر بخشی از خاطراتشان شده است. خیلیها شاید حتی قبل از اینکه تصویر را ببینند، فقط با شنیدن چند جمله بفهمند که کلارکسون در حال صحبت کردن است. این همان چیزی است که یک مجری را از یک ستاره واقعی جدا میکند.
و شاید بهترین شکل تشکر از کلارکسون این باشد که بگوییم هیچکس قرار نیست جای او را بگیرد. نه جیمز انگلسمن، نه توماس هالند، نه فرانسیس بورژوا و نه هیچ مجری دیگری قرار نیست کلارکسون بعدی باشد؛ چون کلارکسون فقط یک جای خالی نیست که کسی آن را پر کند. او بخشی از یک دوره و یک نسل است. چیزی که نسل جدید باید انجام دهد، تقلید از او نیست؛ بلکه ادامه دادن چراغی است که او روشن کرد. اگر Grand Tour با آدمهای جدید ادامه پیدا کند و نسل تازهای با آنها خاطره بسازد، شاید این بهترین ادای احترام به کلارکسون باشد: اینکه چراغی که او روشن کرد، خاموش نشود.

