با خاموش شدن بخش خبری رادیوی CBS در ۲۲ مه ۲۰۲۶، آمریکاییها دسترسی به برنامههای خبریای را از دست خواهند داد که نزدیک به یک قرن در خانهها، آشپزخانهها و خودروهایشان دنبال میکردند.
همزمان، این تصور که رسانههای کشور باید در خدمت دموکراسی باشند؛ ایدهای که زمانی مورد حمایت هر دو حزب بود، نیز بیش از پیش کمرنگ میشود.
به باور یک تاریخنگار رسانه، روایت ظهور و افول بخش خبری رادیوی CBS بدون روایت موازی دیگری کامل نیست؛ داستانی درباره اینکه چگونه آمریکا دیگر از رسانهها انتظار نداشت در راستای منافع عمومی فعالیت کنند.
زمانی که CBS در سال ۱۹۲۷ تأسیس شد، رادیو در اوج محبوبیت بود و این شکل جدید از ارتباطات جمعی بحثهای گستردهای درباره نقش رسانهها در تقویت دموکراسی ایجاد کرده بود.
آمریکاییها پیشتر دیده بودند که تمرکز ثروت در دوران موسوم به عصر زرین چگونه باعث شده بود نظام خبری بیش از حد به دغدغههای ثروتمندان بپردازد و نابرابری، فساد و سوءاستفاده را نادیده بگیرد. جنگ جهانی اول نیز نشان داد رسانههای جمعی از طریق تبلیغات سیاسی تا چه اندازه میتوانند افکار عمومی را شکل دهند و همین موضوع درخواستها برای نظارت دموکراتیک بر رسانههای پخش را تقویت کرد.
در آن زمان، درباره نحوه تنظیم مقررات برای رادیو اختلاف نظر وجود داشت، اما در میان احزاب مختلف توافق گستردهای وجود داشت که دولت میتواند در محافظت از مردم در برابر تمرکز قدرت رسانهای و همچنین مقابله با اطلاعات نادرست خارجی، پیامهای گروههای ذینفوذ با اهداف خاص یا تبلیغات فریبنده نقش داشته باشد.
ریشههای رادیوی CBS به شبکه «یونایتد ایندیپندنت برادکسترز» بازمیگردد؛ شبکهای متشکل از ۱۶ ایستگاه محلی که توسط مدیر موسیقی، آرتور ال. جادسون، تأسیس شد. پس از آنکه شرکت کلمبیا رکوردز بخشی از سهام این شبکه را خرید، نام آن به «سیستم پخش صوتی کلمبیا» تغییر یافت.
در پخشهای اولیه، گویندگان تنها خبرهای فوری کوتاهی را میخواندند که توسط سرویس خبری یونایتد پرس ارسال میشد. چند ماه بعد، کلمبیا سهام خود را به سرمایهگذارانی از جمله ویلیام اس. پیلی فروخت و او نام شبکه را به شکل سادهتر، یعنی CBS، تغییر داد.
پیلی مدافع رسانههای عمومی نبود، بلکه تاجری بود که میخواست رادیو سودآور شود. با این حال، مدیریت او بر پایه این باور شکل گرفته بود که رادیو میتواند همزمان در خدمت منافع عمومی و تبلیغدهندگان باشد.
او روزنامهنگار پل جی. وایت را برای مدیریت بخش خبر استخدام کرد و برنامه خبری منظمی با عنوان «چیزی برای همه» راهاندازی کرد.
با وجود اختلاف نظر میان دموکراتها و جمهوریخواهان درباره بهترین روش تحقق این هدف، هر دو حزب توافق داشتند که رادیو باید در خدمت منافع عمومی باشد. به عبارت دیگر، چون امواج رادیویی متعلق به همه آمریکاییها بود، رسانههای پخش فراتر از سودآوری مسئولیت داشتند و باید اطلاعات قابل اعتماد ارائه میکردند، دیدگاههای متنوع را بازتاب میدادند و به موضوعات مهم عمومی میپرداختند.
تا زمانی که قانون ارتباطات سال ۱۹۳۴ به تأسیس کمیسیون فدرال ارتباطات انجامید؛ نهادی نظارتی که مسئول صدور مجوز برای رسانههای پخش و اجرای قوانین مالکیت بود، این باور که رادیو باید در خدمت جامعه باشد به یک اصل پذیرفتهشده تبدیل شده بود.
در سال ۱۹۳۵، ویلیام اس. پیلی، ادوارد آر. مورو را که بیش از هر فرد دیگری با مأموریت خدمات عمومی رادیوی CBS شناخته میشود، به ریاست برنامههای خبری منصوب کرد.
در شرایطی که فاشیسم دموکراسی را در سراسر اروپا تهدید میکرد، مورو در سال ۱۹۳۸ برنامه «مرور اخبار جهان» را راهاندازی کرد. این برنامه که قدیمیترین برنامه خبری مستمر در رسانههای آمریکا به شمار میرود، شامل گزارشهای زندهای بود که از نقاط مختلف جهان از طریق امواج کوتاه پخش میشد. مخاطبان آمریکایی هر شب کنار رادیو جمع میشدند تا گزارشهای CBS را بشنوند؛ گزارشهایی که نشان میداد اخبار زنده چگونه میتواند یک ملت را متحد کند و فضایی اطلاعاتی غنیتر از تبلیغات یکدست حکومتهای فاشیستی اروپا ایجاد کند.
پوشش گسترده و تأثیرگذار CBS از جنگ جهانی دوم، جایگاه این رسانه را بهعنوان یکی از نهادهای مهم آمریکا تثبیت کرد. عبارتهای شناختهشده مورو مانند «اینجا لندن است» و بعدها «شببهخیر و موفق باشید» نقش مهمی در جلب اعتماد عمومی به برنامههای خبری قابل اعتماد و اطلاعرسانی CBS داشتند.
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بسیاری از مقرراتی که از زمان شکلگیری بخش خبری رادیوی CBS وجود داشت، از جمله محدودیتهای مالکیت رسانهای و الزام به تولید برنامههای آموزشی، همچنان برقرار بود.
اما در همین دوره، شرکتهای رسانهای شروع به صرف هزینههای هنگفت برای حمایت مالی از قانونگذارانی کردند که میتوانستند در راستای منافع آنها عمل کنند؛ اقدامی که به نفوذ بر نهادهای نظارتی مسئول کنترل این شرکتها نیز انجامید. بحثهای جدی درباره اینکه رادیو چگونه میتواند بهتر در خدمت دموکراسی باشد، تا حد زیادی از بین رفت و جای خود را به این پرسش داد که آیا دولت اساساً باید نقشی در تنظیم مقررات رسانهها داشته باشد یا نه.
اصولی که زمانی از حمایت گسترده عمومی برخوردار بود، مانند تولید اخبار در راستای منافع عمومی در ازای دریافت مجوز فعالیت، محدودیت مالکیت خارجی و قوانین بیطرفی که رسانهها را ملزم میکرد به هر دو طرف یک موضوع زمان برابر اختصاص دهند، به تدریج کنار گذاشته شد.
هرگونه مسئولیت اجتماعی فراتر از کسب سود، بهتدریج بهعنوان تهدیدی برای سبک زندگی آمریکایی معرفی شد. دیدگاه کسانی که معتقد بودند رسانهها در یک دموکراسی چندصدایی باید مانند خدمات عمومی تحت نظارت باشند، عملاً نادیده گرفته شد.
پس از آنکه بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت آمریکا، قانون ارتباطات راه دور سال ۱۹۹۶ را امضا کرد، منتقدان گفتند لابیگری صنعت رسانه به تضعیف بخش بزرگی از چارچوب منافع عمومی که سالها بر رسانههای پخش آمریکا حاکم بود، کمک کرده است. این قانون محدودیتهای مالکیت و قوانین مربوط به مالکیت همزمان را کاهش داد و به تعداد اندکی از شرکتهای بزرگ اجازه داد ایستگاههای بسیار بیشتری را در اختیار بگیرند؛ اقدامی که تعهدات سنتی رسانهها نسبت به منافع عمومی را نیز تضعیف کرد.
پیش از تصویب این قانون، شرکتها تنها اجازه داشتند مالک ۴۰ ایستگاه رادیویی باشند، اما اکنون مجموعههای بزرگی مانند iHeartMedia و Audacy میتوانند مالک هزاران ایستگاه باشند.
اگرچه شرکت پارامونت اسکایدنس برای توجیه توقف فعالیت بخش خبری رادیوی CBS به بدهیهای سنگین خود اشاره میکند، این مجموعه همزمان در تلاش است شرکت مادر شبکه CNN یعنی وارنر برادرز دیسکاوری را خریداری کند؛ اقدامی که میتواند به تمرکز بیشتر مالکیت در رسانههای خبری منجر شود.
آمریکاییها نمیتوانند بگویند ادوارد مورو درباره این وضعیت هشدار نداده بود.
او در سال ۱۹۵۸ گفته بود: «صفحه نمایش در حال سوسو زدن است.» و هشدار داده بود که اگر آمریکاییها حق خود برای دسترسی به اطلاعاتی که تحت تأثیر انگیزههای سودآور و منافع خاص نباشد را بازپس نگیرند، «بهزودی خواهیم دید که کل این مبارزه شکست خورده است.»
