امروز درست یک ماه از آغاز روزهایی میگذرد که فضای کشور را با ترکیبی از بیم و امید، اعتراض و آشوب دربرگرفته است. آنچه با حادثه ای تلخ در روزهای پنج شنبه و جمعه 18 دی آغاز شد، اکنون به نقطهای رسیده است که نیازمند بازخوانی هوشمندانه و منصفانه است؛ هم برای آنان که دل در گروی امنیت دارند و هم برای آنان که تغییر را جستوجو میکنند.
۱. امنیت؛ خط قرمزی که نباید قربانی شود
در نگاهی واقعبینانه، نمیتوان نادیده گرفت که در هفتههای اخیر، فضای مطالبات مردمی در موارد متعددی به سمتی سوق داده شد که امنیت ملی و ثبات کشور را هدف گرفت. روایت رسمی بر این باور است که دشمنان قسمخورده ایران، با سوءاستفاده از احساسات جریحهدار شده جوانان، سعی در تبدیل اعتراض به «اغتشاش» داشتند. آسیب به اموال عمومی، حمله به نیروهای حافظ امنیت و ورود هستههای سازمانیافته به صحنه، واقعیاتی است که هر دولتی را برای صیانت از نظم جامعه به واکنش وامیدارد.
۲. صدای اعتراض؛ ریشههایی که باید دیده شوند
اما در کنار این نگاه امنیتی، نباید از لایه دوم واقعیت غافل شد. یک ماه گذشت و ما دیدیم که بخشی از بدنه جامعه، بهویژه نسل جوان و دهه هشتادیها، حرفهایی برای گفتن دارند که صرفاً با عینک «توطئه» قابل تحلیل نیست.
شکاف نسلی: اصرار بر برخی روشهای قدیمی در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، فاصله میان بخشی از جامعه و بدنه تصمیمساز را بیشتر کرده است.
لزوم اصلاح: اگرچه حفظ اقتدار نظام ضروری است، اما «شنیدن صدای معترض» پیش از آنکه اعتراض به فریاد تبدیل شود، یک ضرورت حکمرانی است که شاید در این مدت مغفول مانده باشد.
۳. فردا کجاست؟
پایان یک ماه التهاب، باید آغازی باشد برای تفکیک میان اعتراض و آشوب. اگر بخواهیم از این پیچ تاریخی با موفقیت عبور کنیم، راهکار تنها در برخوردهای سخت نیست؛ بلکه در ایجاد بسترهای قانونی برای اعتراض، بازنگری در برخی رویههای هزینهزا و صادق بودن با مردمی است که حتی در اوج خشم، ریشه در این خاک دارند.
یادمان باشد: ایران متعلق به همه ایرانیان است؛ چه آنان که از وضعیت موجود دفاع میکنند و چه آنان که با نگاهی نقادانه، خواستار فردایی بهتر هستند. امنیت بدون رضایت پایدار نمیماند و اعتراض بدون امنیت به بیراهه میرود.

