یادتان هست وقتی برای چیزی پول میدادید، واقعاً مال خودتان میشد؟ امروز به نظر میرسد همه چیز اجارهای شده است. مالکیت از چیزی ملموس به چیزی دیجیتال و زودگذر تغییر کرده. موسیقی بهعنوان سرویس، فیلم بهعنوان سرویس، نرمافزار بهعنوان سرویس، حتی چیز سادهای مثل جوهر چاپگر بهعنوان سرویس. بله، این واقعاً اتفاق میافتد. کاربر ردیت به نام u/jaxiti1264 (که جرقه این بحث را زد) بهخوبی آن را خلاصه کرده: پول ما به ما دسترسی میدهد، اما هیچ چیز واقعی در اختیار نداریم.
مت وندریک در تیکتاک یادآوری کرده که زمانی ما سیدی یا دیویدی میخریدیم و برای همیشه نگه میداشتیم. امروز اگر آهنگ یا فیلمی از سرویس پخش حذف شود، دسترسی رسمی ما از بین میرود، انگار هرگز وجود نداشته. ما در حال اجاره کردن دسترسی به فرهنگ هستیم، نه مالک آن. مالکیت حقیقت، تاریخ و آزادی را شکل میدهد. حالا وقتی رسانه دیجیتال حذف میشود یا اسناد رسمی تغییر میکنند، حقیقت کمتر امن به نظر میرسد. وقتی حذف محتوا به اراده پلتفرمهاست «آینده سوابق عمومی» زیر سؤال میرود. مثال؟ اجرای آلیشیا کیز در سوپربول—
بالا یک خطا از آن اجرا را نشان میدهد، اما این صحنه از آرشیو رسمی حذف شده و خاطره آن را تکهتکه کرده است. ناگهان «نسخه رسمی» اجرای او بینقص به نظر میرسد. اگر آرشیوهای شخصی نبود، فقط همان نسخه «اصلاحشده» را به یاد میآوردیم. اینجاست که «کنترل دسترسی» یعنی کنترل حقیقت. نبود مالکیت یعنی میتوان سوابق عمومی را بازنویسی کرد. چه میشود اگر روزی فقط سرگرمی تحت تأثیر نباشد؟ چه کسی قدرت تاریخ را در دست دارد؟ چه کسی واقعیت را کنترل میکند وقتی هیچ مدرک فیزیکی وجود ندارد؟
این موضوع فقط به فیلم یا موسیقی محدود نمیشود، به نرمافزار هم فکر کنید. مایکروسافت ورد، که روزی همراه کامپیوترتان بود، حالا اشتراکی شده است. حتی پلتفرمهایی مثل نتفلیکس که قول داده بودند بدون تبلیغ باشند، حالا برای مشترکان تبلیغات اضافه میکنند و همان مدل تلویزیون کابلی که جایگزینش شده بودند را بازتولید میکنند—مدلی که ما از آن فرار کرده بودیم. اشتراک را پرداخت نمیکنید؟ دسترسی قفل میشود. نه دیویدی، نه آرشیو، هیچ چیز برای نشان دادن در برابر پول خرجشده وجود ندارد. درایو سیدی از لپتاپها حذف میشود و گرچه این بازتاب تغییر فناوری است، اما دسترسی به رسانه فیزیکی را هم محدود میکند. مالکیت دیجیتال میتواند با یک تصمیم از بین برود. طنز تلخ ماجرا؟ شاید دزدی دیجیتال تنها راه واقعی «مالک شدن» طولانیمدت محتوا شود، هرچند که ایدئال نیست. حتی حالا احتمال دارد خودروسازان اشتراکهایی برای امکاناتی که همین حالا در خودرو وجود دارد (مثل کنترل سرعت، ترمز اضطراری، صندلی گرمکن و…) راه بیندازند که ممکن است به کل صنعت خودرو سرایت کند.
«اثر ماندلا» را شنیده اید؟ برخی نظریهها میگویند تغییر تاریخ در رسانه ممکن است عمدی باشد (واقعیتی تغییر یافته که بهعنوان حقیقت بستهبندی شده)، چون پلتفرمها روایتها را کنترل میکنند. اثر ماندلا و تغییر سوابق شاید ریشه مشترکی داشته باشند. دستکاری حافظه از طریق حذف انتخابی میتواند تفاوت واقعی بین خاطرات فردی و تاریخ جمعی ایجاد کند. این شبیه گَسلایت کردن در مقیاس اجتماعی است. نگرانکننده است که رسانه بتواند بیسروصدا حافظه جمعی ما را پاک یا تغییر دهد—چیزی که جورج اورول در کتاب «۱۹۸۴» پیشبینی کرده بود. آیا نسلهای آینده «حقیقت» امروز را خواهند شناخت یا فقط یک حافظه دیجیتال و ویرایششده را به یاد خواهند آورد؟
آیا ما بهتدریج به سمت این مدل «بیمالکیتی» سوق داده میشویم؟ تغییری که پیامدهای پیچیدهای بههمراه دارد. آیا این نسخه مدرن کتاب «۱۹۸۴» جورج اورول است؟ او در کتاب سال ۱۹۴۹ خود ( سالی که کتاب 1984 چاپ شده است ) جهانی را به تصویر میکشد که در آن تاریخ بازنویسی میشود و واقعیت توسط صاحبان قدرت کنترل میگردد. تغییر سوابق و شکلدهی به حافظه جمعی. حالا که همهچیز دیجیتال شده، چه کسی جلوی این را میگیرد؟ آیا ما به سمت «هیچ چیز نداشتن و خوشحال بودن» پیش میرویم، همانطور که مجمع جهانی اقتصاد گفته بود؟
دستکاری سوابق تاریخی و کنترل اسناد عمومی موضوع تازهای نیست. اما با فناوری، این کار آسانتر از همیشه شده است. نگاهی به مفهوم هوش مصنوعی بیندازید که میتواند حتی جنبههای واقعی یا غیرواقعی رسانه را تغییر دهد (بحثی جدا برای زمانی دیگر). تاریخ همیشه توسط پیروزها نوشته شده است. اما تفاوت حالا چیست؟ گستره فناوری این امکان را میدهد که این تغییرات در مقیاس شخصی هم اتفاق بیفتد، از فرهنگ گرفته تا هویت فردی. اگر یوتیوب فردا ناپدید شود، چقدر دانش را از دست خواهیم داد؟ بهراحتی میتوان تصور کرد که در آینده، تاریخ مثل گل رس شکل داده شود—برخی روایتها پاک شوند و برخی دیگر باقی بمانند. تصور کنید چقدر اطلاعات از بین میرود اگر یوتیوب یا آمازون محتوا را حذف کنند (مثل حذف کتابها از کیندل شما) یا اگر دادههای جدید فقط به صورت «اشتراکی» در دسترس باشند. چه کسی این تاریخ را آرشیو میکند؟ یا به پلتفرمی مثل اسپاتیفای یا اپل موزیک فکر کنید. حذف کامل آرشیو مقالات MTV مثال دیگری از ناپدید شدن سوابق عمومی است—دیگر خبری از مصاحبههای دهه ۸۰ و ۹۰ نیست. چه مقدار از رسانههای ما فقط یک قدم تا نابودی همیشگی فاصله دارند؟ حتی بازیهای ویدیویی هم دیجیتال-only شدهاند؛ وقتی نینتندو فروشگاههای کنسولهای قدیمی خود را میبندد، بازیهایی که «خریدهایم» دیگر مال ما نیستند. فروشگاههای آنلاین نینتندو تعطیل میشوند و بازیهایی که فکر میکردیم مالکشان هستیم؟ تمام.
اما بُعد دیگری هم هست—«نگرانیهای زیستمحیطی». سیدیها و دیویدیها زباله فیزیکی تولید میکنند. استریم کردن راحت و دوستدار محیط زیست است، اما این یعنی واگذاری کنترل کتابخانههای ما به شرکتها. هنرمندان نیز تحت فشار تازهای قرار گرفتهاند تا با شرایط تعیینشده توسط غولهای فناوری هماهنگ شوند. آنها خود را گرفتار اقتصاد استریم میبینند، جایی که پلتفرمها دسترسی آنها به طرفداران را کنترل میکنند. مثال: حذف برخی هنرمندان از تیکتاک به دلیل مشکلات مجوز. آیا استدلال «کاهش زباله» میتواند بر مسئله استثمار هنرمندان غلبه کند؟
برخی میگویند ما «برای راحتی پول میدهیم». اما جالب اینجاست که روند روبهرشد «مینیمالیسم» همزمان با سلطه استریم بر بازار اتفاق افتاد. آیا فشار فرهنگی علیه «انباشت» قرار بود ما را به سمت این تغییر سوق دهد؟ این روند فراتر از رسانههاست. در آمریکا، حتی اگر وام خانهتان را کامل پرداخت کنید، مالیات سالانه ملک و هزینه ثبت خودرو باعث میشود عملاً همیشه «از دولت ملک و خودرو خود را اجاره کنید». هیچوقت کاملاً «خودرو و ملک مال شما» نیست، چون هر سال باید مالیات بپردازید. این سیستم اجارهمحور از بازیهای دیجیتال (مثل پلیاستیشن یا کیندل آمازون) گرفته تا املاک و مستغلات را تحت تأثیر قرار داده. جالب است که بعضی فرهنگها—بهویژه در بخشهایی از آفریقا—هنوز بر مالکیت واقعی تأکید دارند. زمین، خانهها، املاک و حتی رسانه (هرچند حالا شاید تحت تأثیر این سیستم باشد) چیزهایی هستند که خانوادهها نسل به نسل منتقل میکنند. این با ایده اینکه منابع با زحمت بهدستآمده باید برای همیشه مال شما باشد همخوانی دارد. اما در جوامع غربی، «مالکیت» بیشتر شبیه «مصرف کنترلشده» یا اجاره بلندمدت شده است.
آیا ما بهسمت جهانی میرویم که در آن هیچ چیز را مالک نباشیم؟ باید نسبت به تکیه کامل بر پلتفرمها محتاط باشیم. شاید همین دلیل اهمیت رسانه فیزیکی باشد. جمعآوری و نگهداری نسخههای فیزیکی کتاب، صفحه گرامافون، دیویدی و سایر رسانهها نوعی مقاومت است—راهی برای جلوگیری از ناپدید شدن فرهنگ. آنها داستان ما را میگویند، با همه نقصها و جزئیاتش. این یک سپر دفاعی است در برابر «۱۹۸۴»ای شدن، راهی برای مقابله با جهانی که دسترسی و خاطرات ما را کنترل میکند.
چیز دیگری که باید در نظر گرفت این است که همه چیز زمانی برای دوام ساخته میشد: خانهها، خودروها، صفحههای موسیقی. اما حالا؟ بیشتر چیزها ظرف چند سال میشکنند یا «منقضی» میشوند، ما را به سمت ارتقاء مداوم و چرخه مصرفگرایی یکبارمصرف هل میدهند. تاریخنگاران آینده شاید بپرسند: آیا تمدنهای باستان هم از «آرشیو دیجیتال» استفاده میکردند؟ آیا آنها هم چنین تغییر بزرگی را تجربه کردند؟ تصور کنید یک آیفون پیدا کنید که هیچ راهی برای روشن کردن آن وجود ندارد—چه چیزهایی را از دست خواهیم داد؟

